به عنوان روزنامهنگاری با بیش از سه دهه فعالیت حرفهای، بدون تردید و با قاطعیت از هر طرح و برنامهای که به گسترش و ترویج فرهنگ کتابخوانی در کشور منجر شود، حمایت میکنم. تجربه سالیان متمادی نشان داده است که مسئله کتابخوانی در جامعه ما به یکی از چالشهای جدی فرهنگی تبدیل شده و همواره تلاشهای متعددی از سوی مدیران، مسئولان، فعالان فرهنگی و حتی کتابفروشان برای بهبود این وضعیت صورت گرفته است.
این تلاشها در قالب طرحهای گوناگون، از برنامههای حمایتی و یارانهای گرفته تا ابتکارات فردی و صنفی، نمود پیدا کردهاند؛ برخی از آنها توانستهاند به افزایش فروش کتاب و جلب توجه مخاطبان کمک کنند و برخی دیگر، به دلایل مختلف، چندان مورد استقبال قرار نگرفته و به مرور زمان به دست فراموشی سپرده شدهاند.
با این حال، اگر نگاهی منصفانه به روند گذشته داشته باشیم، درمییابیم که از سالهای دور تاکنون، ایدهها و برنامههای متنوعی در این حوزه مطرح و اجرا شده است. از دورههایی که مدیریت فرهنگی کشور در اختیار چهرههایی خاص بود تا امروز که ابزارهای نوینی همچون نمایشگاههای مجازی کتاب نیز به میدان آمدهاند، همواره تلاشهایی برای نزدیکتر کردن مردم به کتاب صورت گرفته است. اما واقعیت این است که با وجود همه این اقدامات، هنوز تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله زیادی داریم.
به باور من، یکی از مهمترین خطاهایی که در این مسیر ممکن است رخ دهد، محدود کردن مسئولیت ترویج کتابخوانی به یک نهاد یا سازمان خاص است. فرهنگ کتابخوانی، امری نیست که صرفاً با سیاستگذاریهای دولتی یا اقدامات مقطعی شکل بگیرد؛ بلکه نیازمند یک عزم ملی و مشارکت همگانی است. کتابخوانی باید به یک عادت روزمره و یک نیاز واقعی در زندگی مردم تبدیل شود، نه صرفاً یک فعالیت مرتبط با تحصیل، دانشگاه یا الزامات شغلی.
در این میان، نقش خانوادهها از اهمیت ویژهای برخوردار است. تجربه شخصی من بهخوبی گواه این موضوع است. از دوران کودکی، حضور کتاب در خانه ما امری طبیعی و همیشگی بود. پدرم، با وجود آنکه شغل اصلیاش کارگری بود، به فروش کتاب نیز میپرداخت و در میدان انقلاب به دستفروشی کتاب مشغول بود. من در سالهای خردسالی بارها در کنار او حضور داشتم و از نزدیک میدیدم که چگونه با علاقه و اشتیاق، رهگذران، بهویژه خانوادههایی را که فرزندان خردسال داشتند، به سمت کتاب و مطالعه ترغیب میکرد.
پدرم تحصیلات رسمی چندانی نداشت و به تعبیر خودش، شش قدیم داشت، اما علاقهاش به مطالعه، بهویژه کتابهای مذهبی، مثالزدنی بود. آنچه بیش از هر چیز در ذهن من باقی مانده، نه میزان تحصیلات او، بلکه تصویری است از انسانی که همواره کتابی در دست داشت. همین تصویر ساده، تأثیری عمیق و ماندگار بر ذهن و رفتار من گذاشت. این تجربه شخصی، مرا به این پرسش اساسی میرساند که چه تعداد از خانوادههای امروز ما چنین الگویی را برای فرزندان خود فراهم میکنند؟ چند درصد از پدران و مادران، خود اهل مطالعه هستند تا فرزندانشان نیز بهطور طبیعی به سوی کتاب گرایش پیدا کنند؟
واقعیت این است که عادت به مطالعه، بیش از آنکه نیازمند برنامههای پیچیده و پرهزینه باشد، به الگوهای رفتاری ساده و مستمر وابسته است. اگر کتابخوانی در فضای خانواده نهادینه شود، بخش بزرگی از مسیر ترویج آن در سطح جامعه نیز هموار خواهد شد. در غیر این صورت، حتی بهترین طرحها و برنامههای فرهنگی نیز تأثیر عمیق و پایداری نخواهند داشت.
از سوی دیگر، در شرایط کنونی که صنعت نشر کشور با تنوع گستردهای از عناوین و موضوعات روبهرو است و ناشران متعددی در حال فعالیت هستند، دسترسی به کتاب بیش از هر زمان دیگری فراهم شده است. با این وجود، همچنان شاهد آن هستیم که بهانههای مختلفی برای کتاب نخواندن مطرح میشود؛ از گرانی کتاب گرفته تا کمبود وقت. این در حالی است که اگر با نگاهی واقعبینانه به سبک زندگی خود بنگریم، درمییابیم که این بهانهها چندان قابل قبول نیستند.
بسیاری از ما بدون تردید برای هزینههای روزمره و تفریحات مختلف، از جمله صرف غذا در بیرون از خانه، خریدهای غیرضروری یا گذراندن وقت در مراکز خرید، هزینه و زمان قابل توجهی صرف میکنیم. همچنین، ساعتهای طولانی را به تماشای برنامههای سرگرمکننده، مسابقات ورزشی یا حضور در شبکههای اجتماعی اختصاص میدهیم. اما هنگامی که نوبت به کتابخوانی میرسد، ناگهان با کمبود وقت، خستگی، یا حتی مشکلاتی مانند سردرد و ناراحتی چشم مواجه میشویم. این تناقض رفتاری نشان میدهد که مسئله اصلی، نه کمبود زمان یا هزینه، بلکه نبود اولویت و عزم جدی برای مطالعه است. کتابخوانی، بیش از هر چیز، نیازمند یک تصمیم ساده و یک اراده فردی است. اگر هر یک از ما بخواهیم، میتوانیم بخشی از زمانهای پراکنده و بهظاهر بیاهمیت روزانه خود را به مطالعه اختصاص دهیم و به تدریج این عادت را در زندگی خود تقویت کنیم.
در پایان باید تأکید کنم آنچه بیان شد، نه یک تحلیل پیچیده، بلکه حاصل تجربهای ساده از زندگی شخصی و حرفهای یک روزنامهنگار کتابخوان است. باور دارم که برای ترویج فرهنگ مطالعه، پیش از هر چیز باید از خودمان آغاز کنیم. ایجاد عادت کتابخوانی، نه به برنامههای عظیم و پرهزینه، بلکه به یک تصمیم آگاهانه و مستمر نیاز دارد؛ تصمیمی که اگر در سطح فردی و خانوادگی شکل بگیرد، میتواند به تدریج در کل جامعه گسترش یابد و آیندهای روشنتر برای فرهنگ این سرزمین رقم بزند.